روزنامه خراسان نوشت: ماجرای هولناک اما تاسفبار این پرونده جنایی از آنجا آغاز شد که زن مطلقه ۴۵ ساله با مردی جوان به مراودات اقتصادی پرداخت و با مشارکت یکدیگر کارگاه تولید بلوک راهاندازی کردند و همزمان مشغول ساخت یک باب منزل مسکونی در همان محل محصور شدند.
در همین حال «محمد» پسر ۲۱ ساله زن مذکور نیز به دنبال رفاقت با شریک مالی مادرش شب را به همراه «میثم» درون چادر نگهبانی به سر میبرد. اما او به رفتارهای صمیمانه و عاطفی میثم با مادرش اعتراض داشت و تلاش میکرد به نوعی خشم و نگرانی خود را به «میثم» انتقال دهد.
این ماجرا تا آنجا پیش رفت که جوان ۲۱ساله از میثم خواست شماره تلفن مادرش را در لیست سیاه (بلاک) قراردهد اما در اثنای همین کشمکشهای اخلاقی و احساسی بودکه زنگ تلفن میثم جرقهای برای یک جنایت وحشتناک شد.
آن شب تقویم، پانزدهم شهریور سال ۱۴۰۱ را نشان می داد و محمد درون چادر نگهبانی مشغول تماشای فیلم از طریق گوشی تلفن همراهش بود که ناگهان صدای زنگ تلفن میثم رشته افکارش را برید و نگاهش را به صفحه نمایش گوشی تلفن میثم دوخت که نام امیر بر آن خودنمایی میکرد. …












