امروز، همزمان با آغاز سال تحصیلی، پدران و مادران مرزنشین مرزهای غربی کشورمان فرزندانشان را همانند دیگر نقاط ایران اسلامی با شوق و دلشوره راهی مدرسه کردند؛ کودکانی که قرار است پشت نیمکت بنشینند، درس بخوانند، زنگ تفریحشان را با خنده بگذرانند و ظهر دوباره به آغوش خانواده بازگردند؛ اما دلهایشان نگران میناب بود.
زنگی که برای همیشه ناتمام ماند
امروز هر مادری که دست فرزندش را گرفت و راهی مدرسه کرد، شاید بیشتر از همیشه به بازگشت او فکر کرد. هر پدری که پشت سر فرزندش ایستاد و رفتنش را تماشا کرد، دلش میخواست چند ساعت بعد دوباره صدای او را در خانه بشنود.
من هم امروز، به عنوان یک مادر و خبرنگار، برای پوشش آغاز سال تحصیلی در شهرستان مرزی قصرشیرین به یکی از مدارس رفتم؛ اما میان صدای زنگ و هیاهوی دانشآموزان، چند بار بغضم شکست و اشکهایم سرازیر شد.
چگونه میتوان در چنین روزی به مدرسه رفت و دل را از میناب جدا کرد؟ …













