به گزارش ایرنا زندگی- ساعت هفت صبح است؛ مادری با عجله لقمه را در دهان پسر دهسالهاش میگذارد، کولهپشتیاش را روی شانهاش میاندازد و قبل از اینکه کودک تکان بخورد، بند کفشهایش را گره میزند. پسر بیحرکت و ساکت فقط تماشا میکند؛ انگار از همان سن کم یاد گرفته که اراده و انتخابهای او در این خانه هیچ ارزشی ندارد. او نمیداند که همین سکوت، راهی است به سوی جوانی مضطرب؛ کسی که سالها بعد، برای کوچکترین تصمیم زندگیاش، با ترس و لرز به دنبال تایید دیگران میگردد.
این صحنه، داستان بسیاری از خانههاست؛ جایی که مرز بین مراقبت و کنترل، زیر سایه سنگین محبتهای افراطی گم میشود. بسیاری از بزرگسالانی که امروز در سادهترین کارهای زندگی درماندهاند، محصول همان قفسهای طلایی هستند که والدینشان با نیت خیرخواهانه برایشان ساختهاند. در این مدل از تربیت، فداکاریهای بیش از حد جای استقلال را میگیرد و اراده فرزند را در پوشش حمایت، از بین میبرد. …











