به گزارش خبرنگار ایرنا، شب اول که مردم به خیابان آمدند، کسی فکر نمیکرد این راه ادامه داشته باشد.
آن شب، شب نهم اسفند ۱۴۰۴ بود، صبح همان روز خبری آمد که قلب ایران را لرزاند، رهبر انقلاب آیتالله سید علی خامنهای در حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده بود.
مردم از خانهها بیرون آمدند، نه با برنامه، نه با فراخوان بلکه با گریه، با فریاد و با بغضی که در گلو مانده بود.
کسی نمیدانست فردا شب هم باید بیاید، اما آمدند
شب دوم که آمدند، کمکم چهرهها آشنا شدند، شب دهم، همسایهها یکدیگر را شناختند، شب سیام، بچهها در میدانها دوست پیدا کردند، شب پنجاهم، پیرمردی که هر شب گوشه میدان میایستاد، صندلی چوبیاش را آورد و نشست چون پای ایستادن نداشت اما دلش در میادین بود.
دیگر کسی نمیپرسید «امشب هم میرویم؟» سوال این بود که «ساعت چند برویم؟» و این تفاوت اصلی است؛ تفاوتی که در هیچ تحلیلی نمیگنجد، تفاوتی که فقط با زندگی کردن در آن خیابانها میشود فهمید. …












