به گزارش ایرنازندگی - صبحهای اول مهر، هوا جور دیگری است. انگار طبیعت هم برای شروع یک فصل جدید، نفسهایش را حبس کرده است. سرمای ملایم پاییزی، لای درها میخزد و بوی خاک نمناک و برگهای پاییزی، با بوی تازهی کاغذ و لوازم التحریر، در هم میآمیزد. این همان عطری است که فقط در روزهای شروع مدرسه پیدا میشود؛ عطری که همزمان هم بوی هیجان میدهد و هم بوی شروع دوباره.
در تمام کوچههای ایران، از بزرگترین شهرها تا کوچکترین روستاها، روتین آشنای صبحگاهی در حال شکل گرفتن است. صدای کشیده شدن کفشها روی پیادهرو، صدای باز شدن درهای خانهها و شتاب قدمها، همه نشان از یک چیز دارند: زندگی دارد با تمام توان بازمیگردد. بچهها با کیفهای رنگارنگ روی شانههایشان، مثل پرندههایی که تازه از لانه بیرون آمدهاند، به سمت حیاط مدرسهها میدوند. در چهرههای آنها، یک نوع اشتیاق بیریا است؛ اشتیاقی برای دیدن دوستان، برای نشستن روی نیمکتهای چوبی و برای نوشتن اولین خط از دفترهای سفید. …














