به گزارش گروه علمی ایرنا، وبگاه تِکاِکسپلور در گزارشی آورده است:
آیا ماشین میتواند روزی احساس درد یا لذت داشته باشد؟ آیا میتواند تجربه درونی خود را از جهان داشته باشد؟ با پیشرفت هوش مصنوعی در گفتوگو، استدلال و حل مسئله، این پرسش از داستانهای علمیتخیلی به آزمایشگاههای پژوهش منتقل شده است.
اولیس کلاتزمن (Ulysse Klatzmann)، پژوهشگر پسادکتری در علوم اعصاب شناختی و محاسباتی، و آدرین دوریگ (Adrien Doerig)، استاد دانشگاه آزاد برلین، در مقالهای جدید که در نشریه ترِندز اوپِن/ Trends Open منتشر شده، ریشه آگاهی و امکان آگاهی در ماشینها را بررسی کردهاند.
آگاهی چیست و چرا تعریف آن اهمیت دارد؟
پژوهشگران ابتدا به این نکته اشاره میکنند که باید بر سر تعریف آگاهی به توافق برسیم. آگاهی میتواند معانی مختلفی داشته باشد: بیداربودن، درککردن، یا تفکر خودآگاهانه. آنها بر آگاهی پدیداری (تجربه ذهنی) تمرکز دارند: دیدن آسمان آبی، شنیدن یک آهنگ، احساس درد. ما این تجربهها را داریم، اما نمیدانیم مغز چگونه آنها را تولید میکند.
دو دیدگاه درباره آگاهی
دو دیدگاه اصلی درباره آگاهی وجود دارد:
۱. طبیعتگرایی زیستی: بر اساس این دیدگاه، آگاهی محصولِ چیستی مغز (بافت زیستی) است و بدون زیستشناسی نمیتوان آگاهی داشت؛ بهعبارت سادهتر، فقط موجودات زنده با مغز زیستی میتوانند آگاه باشند و ماشینها از این توانایی بیبهرهاند.
۲. کارکردگرایی: کارکردگرایی معتقد است که آگاهی به کاری که مغز انجام میدهد (پردازش اطلاعات) بستگی دارد و یک سامانه مصنوعی نیز میتواند آن را بازتولید کند؛ بهعبارت دیگر، اگر ماشینی بتواند همان عملکردهای مغز را انجام دهد، ممکن است آگاه باشد، حتی اگر از جنس سیلیکون ساخته شده باشد. مثلاً مانند یک ماشینحساب که فرقی نمیکند از چه مادهای ساخته شده باشد؛ مهم این است که محاسبات را درست انجام دهد.
آیا زیستشناسی برای آگاهی ضروری است؟
پژوهشگران برای روشنکردن این بحث، یک آزمایش ذهنی (فکری) مطرح میکنند: تصور کنید بخشی از مغز یک فرد با یک تراشه رایانهای جایگزین شود که دقیقاً همان عملکردها را انجام میدهد. فرد همچنان میبیند، صحبت میکند و رفتار میکند، اما آیا آگاهی او تغییر کرده است؟ …











