در فضایِ غبارآلودِ بازارِ امروز، این باورِ شاعرانه که «کارِ خوب، خودش بازاریابی میکند» دیگر یک افسانه است. هنر و خلاقیت، موادِ اولیهاند، اما موتورِ محرکِ یک کسبوکار، فراتر از میزِ کارِ هنرمند تعریف میشود. برای دوام آوردن در اقتصادِ خلاق، باید از پیلهیِ استودیو بیرون آمد و پذیرفت که کیفیتِ اثر، تنها نیمی از مسیر است؛ نیمهیِ دیگر، در میدانِ رقابت رقم میخورد.
بزرگترین خطای راهبردی در اقتصاد خلاق، «نارسیسیسمِ تولیدگر» است؛ همان باورِ آلوده به رمانتیسیسم که میگوید اگر اثری با جان و دل ساخته شود، جهان ناگزیر در برابرش زانو خواهد زد. این نگاهِ مطلق به «سمتِ عرضه»، هنرمند را در قفسِ باشکوهِ کارگاهش حبس میکند. ما به اشتباه آموختهایم که «کیفیت» یک حقیقتِ مطلق است، در حالی که در بازارِ امروز، کیفیت تنها یک «پیشفرض» است. تولید، اگر در خلأ رخ دهد و به شبکه تنیده نشود، نه یک فعالیتِ اقتصادی، که یک «سوداگریِ شخصی» است که دیر یا زود در سدِ بیتوجهیِ بازار میشکند. …












