امروز در لامرد ایستادم.
گزارشها را خوانده بودم. بازسازیهای فنی و کارشناسیِ Airwars، نیویورک تایمز و بیبیسی وریفای را مطالعه کرده بودم؛ بررسیهای دقیق و طاقتفرسایی که زوایای مسیر پرتابهها، الگوهای پراکندگی ترکشها و شعاع انفجار را موشکافی کرده بودند. هیچکدام از اینها مرا برای ایستادن در زیر این دیوارها، یا برای دیدار با مردمی که پشت این دیوارها زندگی میکنند، آماده نکرده بود.
لامرد شهری کوچک با حدود ۳۰ هزار نفر جمعیت در استان فارس است. از آن شهرهایی است که غریبه پیش از آنکه کسی نامش را بپرسد، با غذا از او پذیرایی میشود. بهندرت جامعهای را دیدهام که تا این اندازه بیتکلف مهماننواز باشد. مردمی که هنوز مدت زیادی از خاکسپاری فرزندانشان نگذشته، با غریبه برای چای میریزند.
این گرما و مهماننوازی، در برابر آنچه بر سرشان آمده، نخستین چیزی است که جهان باید درباره لامرد بداند. دومین چیز، آن چیزی است که این دیوارها، اگر وقت بگذارید و با دقت نگاه کنید، به شما میگویند. …












