در مقابل، جان مینارد کینز به درک این حقیقت نائل شده بود که آینده ذاتا ناشناختنی است و «مبهم اما درست بودن، بسیار بهتر از دقیق اما نادرست بودن است.» این بینش، علم اقتصاد را در قرن بیستم از نو ساخت و تنها یکی از اندیشههای اوست که اتفاقا در روزگارِ بهشدت نامطمئن و پر از عدم قطعیت ما، از هر زمان دیگری کاربردیتر است.
برای درک اهمیت کینز در دنیای امروز، باید به نبوغ اصیل او بازگردیم، ببینیم چگونه مشاهدهگری و فلسفه به مدلهای اقتصادی منعطف او شکل دادند و سپس بینشهای او را برای حل چالشها و مشکلات سال ۲۰۲۶ به کار ببندیم.
تفکر اقتصادی او بر دو تعهد و مبنای فلسفی استوار بود: در حوزه اخلاق، تمایز میان «خوبی به عنوان وسیله» و «خوبی به عنوان هدف»؛ و در حوزه معرفتشناسی وجود «عدم قطعیت ریشهکننشدنی». من در ادامه به مورد اول بازخواهم گشت. اما در مورد دوم، این مطالعه عدم قطعیت بود که کینز را بر آن داشت تا نقش محوری و نقش اول داستان اقتصاد را به «پول» واگذار کند. …












