پایگاه خبری جماران، منصوره جاسبی: سرشان را انداخته اند پایین و سربالایی حسینیه جماران را می آیند بالا. سه چهار خانواده بیشتر نیستند اما انگار غم یک شهر را نه بهتر بگویم یک کشور را روی دوشهای رنجورشان می کشند. نجابتی که نشسته توی چشمهایشان می گوید که انگار گِل جنوبیها را با صبر آمیخته کردهاند از بس صبورند و مهربان.
پایشان که پله های کوتاه حیاط کوچک خانه امام را لمس می کند انگار خدا درهای آسمان را به رویشان گشوده است. تأیید این حس را هم از میان کلام آقای شرفی گرفتم، هم آقای سالاری. پدرانی که پیکرهای قطعه قطعه شده کودکانشان از میان سنگ و آجر کلاسهای مدرسه میناب بیرون کشیده شد. همه که برای بازدید از نگارخانه جماران می روند از آقای شرفی می خواهم بماند و کمی از آن روز بگوید. روز نهم اسفند 404؛ روزی که صبح با امید، دخترش را راهی مدرسه کرد و نیمه های شب پیکرش را شناسایی.
…









