یک
در روزگار عسرت روشنفکری، شبهمنورالفکرانی، دفعتا از غار تنگ و تاریک ایدئولوژیک خویش بیرون شده و در تمنای کام و کلام و نام خویش، در جستوجوی قربانی یا بلاگردانی برای خروج از این شبِ تاریکِ روشنفکری گردیدهاند. در انتهای این مسیر دورافتاده از معبر روشنفکری، با شبحی از اشباح اندیشگی شریعتی مواجه شدهاند که ایستاده بر کژراهههای تاریخ، نغمهی یاد و یادآوران دیگری سر داده و مسئولیت روشتفکران اکنون را نسبت به تاریخ گذشتهی روشنفکری یادآور میشود.، و بدانان میگوید: این مسئولیت، مسئولیتی است در برابر تاریخی که به اقتضای طبیعت خود، یک جریان روشنفکری را تنگ در آغوش میگیرد، و با آن در یک رابطهی تفهیم و تفاهمی یا دیالوگی و دیالکتیکی درمیآمیزد. این مسئولیت، مسئولیتی است در برابر استیضاح تاریخ امروز که روشنفکر زمان و زمانهی خویش را به تامل و نقد درونماندگار و واساختی گذشتگان فرامیخواند. …













