ابوالفضل نجیب، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یادداشت مهران سلیمانی درباره صمد بهرنگی با عنوان «صمد و حق انتخاب افق» را میتوان تازهترین خوانش از ماهی سیاه کوچولو و نه الزاماً خوانش منظومه فکری صمد بهرنگی تلقی کرد.
حقیقت این است آنچه صمد و تا اکنون در ذهنیت تاریخی و تأثیری که بر نسل نوعی من بجا گذاشته، چیزی متفاوت از یک معلم و شاعر و پژوهشگر و … است. نسل نوعی من همچنان صمد را با نشانهها و نمادهای یک چریک جنگلی دهه چهل و همزمان داستاننویس چپگرا و به حسب شواهد نظریهپرداز مبارزه چریکی میشناسند. با اولدوز و کلاغها، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری، با پسرک لبو فروش، و مجموعه داستانهایی به بهانه ادبیات کودکان و تأکیدش درباره انگیزه قصهنویسی که برای سرگرم کردن کودکان نمینویسد.
مهران سلیمانی در بخشی از خوانش لیبرالی خود در رمزگشایی از ماهی سیاه کوچولو و مؤلف آن در مقام یک معلم مینویسد: «معلم، در این معنا، (رمزگشایی نویسنده) کسی نیست که جهان مطلوب خود را در ذهن کودک حک کند. معلم کسی است که کودک را آنقدر آزاد میکند که حتی بتواند روزی با جهانبینی معلمش مخالفت کند.»
حقیقت آن است که ارتقا دادن اندیشه صمد به عنوان یک معلم و کسی که تلاش داشته کودک را آنقدر آزاد کند که حتی بتواند روزی با جهانبینی معلمش مخالفت کند، یک نگاه و خوانش آرمانی به صمد است.
صمد را بیشتر از این که بشود به اتکای تفسیر امروزین از ماهی سیاه کوچولو تحلیل و داوری کرد، باید با منظومه آثارش تحلیل کرد. با بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری که مانیفست او برای تغییر جهانبینی لطیف کودک فرودست و گذار او از معصومیت کودکانه به عصیانگری است که تغییر جهان را جز با داشتن سلاح گوشه ویترین مغازه اسبابفروشی و نگاه نفرتبارش به خانوادهای که احساس او را خدشهدار کرده، امکانپذیر نمیبیند.
صمد را باید با اولدوز و کلاغها و آن پایانی داوری کرد که لشکر کلاغها که نماد و نشانهای از چریکهای در حال ظهور و اعلام موجودیت هستند و برای رهایی یاشار و الدوز بر زنبابا آوار میشوند تا آن دو را روانه شهر آرمانی و مدینه فاضله صمد کنند، شناخت. …













