به گزارشتابناک، مادر هنوز جمله آخر پسرش را به یاد دارد؛ همان روزی که بعد از ماهها اصرار، سرانجام برای پسر ۱۵ سالهاش موتور خرید. پسر برای رفتوآمد به مدرسه و باشگاه موتور میخواست و مادر که سالها پس از جدایی بهتنهایی بزرگش کرده بود، با وجود نگرانیهایش سرانجام کوتاه آمد. همان روز، پسر مادر را سوار موتور کرد تا نشان دهد رانندگی بلد است. وقتی مادر پیاده شد، پسر گفت: دیدی، بلدم برانم. بعد حرکت کرد و دیگر به خانه برنگشت. تصادف، پایان زندگی نوجوانی شد که موتور برایش قرار بود وسیلهای برای رفتوآمد باشد و برای مادرش، آغاز یک داغ همیشگی.
این روایت، تنها داستان یک خانواده نیست؛ حکایت تصمیمی است که شاید بسیاری از والدین در مقطعی از زندگی فرزندشان با شکل دیگری از آن مواجه میشوند؛ وقتی کودک یا نوجوان اصرار میکند موتورسیکلت داشته باشد، وقتی دوستانش موتور دارند و او هم میخواهد، وقتی رفتوآمد به مدرسه و باشگاه بهانه میشود و در نهایت «نه» گفتن برای پدر و مادر سخت میشود.
موتورسواری؛ از خواسته نوجوان تا حضور کودک در خیابان
…












