به گزارش آفتاب نیوز،
آنچه امروز وضعیت اقتصادی خانوار را نگرانکنندهتر میکند، فقط گرانی نیست بلکه ابهام درباره منشأ گرانی است. وقتی قیمتها بالا میروند مرز میان هزینههای واقعی ناشی از بحران و افزایش قیمتهایی که در زنجیره تولید، توزیع و فروش شکل میگیرند کجاست؟ چه بخشی از این فشار اجتنابناپذیر است و چه بخشی میتوانست با نظارت، رقابت و سیاستگذاری درست مهار شود؟
در چنین شرایطی مفهوم وفور کالا نیز معنای تازهای پیدا میکند. قفسههای پر فروشگاهها لزوما نشانه آرامش اقتصادی نیستند؛ ممکن است کالا باشد، اما خریدار نباشد. ممکن است انبارها پر باشند، اما سفرهها کوچکتر شده باشند. شاید مهمترین تصویر اقتصاد امروز همین باشد: فاصله میان آنچه در بازار وجود دارد و آنچه مردم توان خریدنش را دارند.
جنگ وقتی از مرزها عبور میکند لزوما با صدای انفجار وارد خانهها نمیشود بلکه گاهی آرام و بیصدا خودش را در عددی که روی برچسب یک کالا نوشته شده در کیسهای که هر روز سبکتر از روز قبل بهخانه میرسد و در سفرهای که رنگ و لعاب گذشته را ندارد نشان میدهد. جنگ میتواند مسیر یک کشتی را تغییر دهد، هزینه بیمه و حملونقل را بالا ببرد، تجارت را دشوارتر کند و درنهایت بخشی از هزینه خود را از جیب مردمی بگیرد که پیش از این نیز زیر بار تورم خم شدند.
اقتصاد، تشنه پیشبینیپذیری!
ازسویدیگر اقتصاد بیشاز هرچیز بهپیشبینیپذیری نیاز دارد، اما وقتی هر روز خبری تازه درباره ارز، بنزین، قیمت کالاها و سیاستهای اقتصادی منتشر میشود و روایتها تغییر میکنند نااطمینانی خود بهعاملی برای افزایش هزینه تبدیل میشود. در این میان مردم تنها با گرانی کالاها مواجه نیستند بلکه آنها باید با آیندهای کنار بیایند که تصویر روشنی از آن ندارند.
درچنینفضایی پرسش بزرگتر دیگر فقط این نیست که چرا کالا گران شده بلکه مساله این است که چه کسی قرار است هزینه این بیثباتی را بپردازد؟ اگر هزینه تجارت افزایش یافته، اگر مسیرهای اقتصادی دشوارتر شده و اگر فشارهای بیرونی ادامه دارد سهم هر یک از این عوامل در کوچکشدن سفره مردم چقدر است و چه مقدار از این بار نتیجه ضعفهای داخلی و ناکارآمدیهایی است که پیش از این بحران نیز وجود داشتند؟
خانوار گرسنه، قفسهها پر …












