ملتی که برای گریز از هزینههای ایستادگی، از اقتدار خود دست بکشد، لزوماً به امنیت نمیرسد. دشمنی که ایران را ضعیف و بی دفاع ببیند، الزاماً دست از دشمنی نمیکشد. چه بسا گام بعدی، فشار بیشتر، فرسایش حاکمیت و حتی تجزیه سرزمینی باشد و ایرانِ تجزیهشده و فرسوده، ممکن است به جای یک جنگ دشوار و تعیینکننده، گرفتار جنگ های کوچک و بیپایان شود؛ جنگهایی پراکنده که دیگر در یک جبهه رخ نمیدهند، بلکه میتوانند در گوشهگوشه این سرزمین ادامه پیدا کنند.
پس مسئله فقط آسایش امروز نیست. مسئله سلامت تاریخی ایران است.آیا باید سلامت تاریخی ایران را با آسایش کوتاهمدت معامله کنیم؟من گمان میکنم پاسخ روشن است.
این سلامت البته همیشه به معنای آسودگی نیست. گاه سلامت یک ملت، شجاعت میخواهد. گاه ایستادگی میخواهد و گاه حتی جنگی ضروری را بر انسان تحمیل میکند. گاه برای آبادی بزرگتر باید ویرانیهایی را تاب آورد؛ نه از سر عشق به ویرانی، بلکه برای آنکه اصل خانه باقی بماند. ما باید میان آسایش موقت و سلامت تاریخی ایران انتخاب کنیم. میان آرامشی که ممکن است محصول تسلیم باشد و صلابتی که بهایش ایستادگی است.
دشمن سراغ ما خواهد آمد، به ویژه اگر در پی آسایش باشیم. زیرا آنکه تنها آسایش میخواهد، ممکن است اندکاندک توان دفاع از همان آسایش را نیز از دست بدهد. ما نباید ایران امروز را به بهای آسایش چند روزه، از ایران فردا تهی کنیم.
اگر قرار است این خانه روزی به صاحبش تحویل داده شود، وظیفه ما این است که خانه را پابرجا تحویل دهیم؛ با تمامیت ارضی، با استقلال، با اقتدار و با امکان ساختن آینده آن و حفظ همه بالقوه گی هایش. ایران را باید سالم تحویل داد. نه فقط سالم برای امروز، بلکه سالم در تاریخ. سلامت تاریخی ایران، شاید بزرگترین امانتی باشد که از نسل های پیشین گرفته ایم و باید به نسل های پسین، و سرانجام به صاحب فرجامین این خانه، تحویل دهیم.
وانگهی این امانت، هرگز حتی در دوران پیشامدرن چنین مقتدر نبوده است. چراکه هرگز چنین امانت و امامت عجین نبوده اند(ولایت فقیه). ایران هرگز چنین با عظمت و مهیب نبوده است. …












