«من خانه نمیدانم» قطعهای با حالوهوای عاشقانه و عارفانه است که شعر آن از غزلیات مولانا انتخاب شده است. در این شعر، راوی خود را شیفته و حیران عشق میداند و از بیقراری و سرگشتگی خود در مسیر عشق سخن میگوید.
تکرار عبارت «من خانه نمیدانم» در پایان ابیات، تصویری از عاشقی سرگشته را به نمایش میگذارد که در اثر دلباختگی، دیگر جایگاه و مقصدی برای خود نمیشناسد. اشاره به «شمس الحق تبریزم» در بیت پایانی نیز ارتباط عمیق شعر با شمس تبریزی و جهان عرفانی مولانا را برجسته میکند. متن آهنگ «من خانه نمیدانم»
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم
ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانم
زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانَش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانم
وان کز تو بود شورش میدار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانم
من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم
رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانم
ای مطرب صاحب صف میزن تو به زخم کف
بر راه دلم این دف من خانه نمیدانم
شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم …













