چاخان !
به گزارش رکنا، کار، کار، کار، قیمت دلار چند شد، طلا چه قدر بالا رفت ، مرده شور این پول لعنتی رو ببرند...
نمی پرسیم دل خوش سیری چند؟ بیست و هفت هشت سال قبل با عشق و علاقه ازدواج کردیم. یک موتورسیکلت قراضه داشتیم و در خانه اجاره ای مان چه قدر خوش بودیم. تعطیلات که می شد با رو بندیل می بستیم و با موتور پارک و تفریح می رفتیم..
بچه دار شدیم و با چه ذوق و شوقی نخود آب گوشت خروس می خوردیم.
سال ها گذشتند ، به ظاهر وضع ما خوب شد .غافل از آن بودیم فقیر شده ایم. یکی در میان نماز می خواندیم .
ماشین خوب خریدیم و روکش کشیدیم . یک ماشین قراضه هم گرفتیم و گفتیم دم دستی باشد.
کمکم مسافرت رفتن مان هم پر دنگ و فنگ و سخت شد. اسیر حرص پول شدیم. برای خرید هر چیزی حساب و کتاب می کردیم و دیگر خیلی کارها را در شأن خودمان نمی دانستیم.
به همین راحتی از قناعت که چه عرض کنم از صداقت هم دور شدیم.
یک اشتباه کردم و نزدیک بود فریب زن جوانی را بخورم .همسرم سر بزنگاه فهمید و دستم را داغ کرد . البته با سر و صدا و قهر و دعوای آنچنانی. همین موضوع سبب فاصله عاطفی ما شد. …













