قیمت طلا امروز




 سایت رکنا / ۱ ساعت قبل

رمان صندلی شماره ۱۴ / این بار برای خودم/ قسمت دوازدهم و پایانی پاورقی روانشناسی

رکنا: آنچه گذشت - مدارک کامل نشان داد یونس پدر سحر و ناهید است و برگه هایی که شب قبل از عروسی به علی داده بود، گزارش نهایی نبوده اند. یونس پذیرفت با وجود اطلاع از پیگیری مینا، همان کاغذهای ناقص را به علی داده تا راهی برای ورود دوباره به زندگی آنها پیدا کند. سحر همچنین با سکوت مادر، عقب کشیدن ناهید و تصمیم های علی روبه رو شد؛ تصمیم هایی که سال ها بدون اطلاع او گرفته شده بودند. حالا پاسخ پرسش های گذشته روشن شده بود، اما سحر هنوز باید درباره ادامه زندگی اش تصمیم می گرفت. او برای آخرین گفت و گو، یونس را به ترمینال قدیم دعوت کرد.
 رمان صندلی شماره ۱۴ / این بار برای خودم/ قسمت دوازدهم و پایانی پاورقی روانشناسی

این بخش به‌صورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، صبح، سحر پیش از زنگ ساعت بیدار شد. چند لحظه در تخت ماند و به روشنایی کم رنگ پشت پرده نگاه کرد. ناهید در اتاق کناری خواب بود. علی شب قبل به محل اقامتش برگشته بود و خانه آرام بود.

سحر بلند شد، صورتش را شست و کتری را روی اجاق گذاشت. تا آب جوش بیاید، کنار میز ایستاد. پوشه مدارک همان جا بود؛ بسته، با برگه ای روی آن که نوشته بود: سحر و ناهید.

دستش را روی پوشه گذاشت، اما بازش نکرد.

برای آن صبح به هیچ کدام از کاغذها احتیاج نداشت.

چای را خورد و برای ناهید یادداشت گذاشت:

- رفتم یونس رو ببینم. همون قراری که دیشب گفتم. بعدش برمی گردم.

پالتویش را پوشید. وقتی دستش را در جیب برد، کلید خانه تهران به انگشتش خورد. آن را بیرون آورد و چند ثانیه نگاه کرد؛ همان کلیدی که صبح رفتن از تهران همراهش بود.

کلید را دوباره در جیب گذاشت و بیرون رفت.

ترمینال قدیم هنوز کاملاً بیدار نشده بود. مردی جلوی دکه، لیوان های کاغذی را روی هم می چید و صدای جارو از انتهای سالن می آمد.

سحر ردیف صندلی ها را پیدا کرد. شماره چهارده کنار پنجره بود. نشست و کیفش را روی پایش گذاشت. …




یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - 20 September 2026