قیمت طلا امروز




 سایت رکنا / ۵۷ دقیقه قبل

پاورقی اتاق 7 / داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت ششم: مادری که سال ها سکوت کرده بود

رکنا: در قسمت‌های قبل خواندید؛ سارا در ادامه جلسات روان‌ درمانی با دکتر نادری، بیشتر با الگوی قدیمی پنهان کردن احساسات و نیازهایش روبرو شد. او فهمید از کودکی یاد گرفته برای ناراحت نکردن دیگران، خواسته‌ هایش را کنار بگذارد و خودش مراقب خودش باشد. گفت‌ وگو با همسرش و پسرش نیز به او نشان داد که شاید اجازه دادن به دیگران برای دیدن احساسات واقعی‌اش، بخشی از صمیمیت باشد.
 پاورقی اتاق 7 / داستان اتاق درمان یک روانشناس / قسمت ششم: مادری که سال ها سکوت کرده بود

این بخش به‌صورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، در جلسه پنجم، سارا با خاطره‌ای از بیماری دوران کودکی و گریه مادرش روبرو شد و فهمید چگونه از همان سالها آموخته است که وقت من نیست و نباید چیزی بخواهد. اما درست زمانی که تصمیم گرفت احساساتش را بیشتر بشناسد، پیامی از مادرش دریافت کرد؛ پیامی درباره همان روز قدیمی که سارا سالها تصور می‌ کرد دلیل تصمیمش برای دیگر گریه نکردن بوده است... ادامه رمان را بخوانید.

سارا همیشه فکر می‌کرد آدم‌ ها از خاطرات سخت فرار می ‌کنند. اما بعدها فهمید بعضی خاطرات از آدم فرار نمی‌ کنند.

فقط جایی در گوشه‌ای از ذهن پنهان می ‌شوند و منتظر می‌ مانند. منتظر یک صدا. یک تصویر. یک جمله تا دوباره برگردند.

برای او آن جمله، همان پیام کوتاه مادرش بود.

- سارا، درباره آن روزی که پدرت عصبانی شد... فکر می ‌کنم باید با تو حرف بزنم.

همین چند کلمه کافی بود تا تمام چیزی که سالها ساخته بود، کمی ترک بردارد. او سالها با یک داستان زندگی کرده بود.

داستان دختری که گریه کرد. پدرش عصبانی شد  و بعد دختر تصمیم گرفت دیگر هیچوقت گریه نکند. داستان ساده بود.

آنقدر ساده که هیچوقت به آن شک نکرده بود. …




جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵ - 25 September 2026