همشهری آنلاین-سیده کلثوم موسوی: روایت پدر خانواده، محمد صالحی را بخوانید که تا پیش از این واقعه حس می کرد خوشبخت ترین مرد دنیاست.
دلخوشیهایمان را دزدیدند
یادبودها در ذهن آدم حک میشود اما غمانگیزترینشان خاطرهای است که آدمهای قشنگ آن دیگر وجود ندارند. این را پدر خانواده میگوید و ادامه میدهد: «من یک پسر ۱۶ساله دارم. روز حادثه، خدا او را برای من نگه داشت. همه نشستیم توی ماشین به سمت محل کار من. بین راه کلی شوخی و بگو بخند داشتیم. حالمان خوب بود طوری که وقتی از ماشین پیاده شدم همسرم و بچههایم را بوسیدم و خندان و شاد خداحافظی کردم. گفتم شما بروید. کنار خیابان ایستادم و تا آخرین لحظه دورشدنشان را نگاه کردم. حس میکردم خوشبختترین مرد دنیا هستم. آن لحظه اصلا تصورش را نمیکردم حمله هوایی آمریکا و اسرائیل زندگی ما را برای همیشه تحتالشعاع قرار میدهد و ماندن و رفتن عزیزانم وقتی به خانه برسند بین آسانسور آپارتمان و پارکینگ جور دیگری رقم میخورد». …










