به گزارش ایسکانیوز؛ برخلاف تصور رایج که او یک سال پس از کشته شدن فرزندش از شدت اندوه جان سپرده است، حکیم ابوالقاسم فردوسی در متن اصلی شاهنامه هیچ اشارهای به پایان زندگی او نمیکند. در واقع، داستان مرگ تهمینه بر اثر غصه یا روایتهای مربوط به کینخواهی او از رستم، تماماً به ابیات الحاقی نسخههای متأخر و داستانهای نقالی برمیگردد و نسخه اصلی فردوسی، سرنوشت نهایی مادر سهراب را مسکوت گذاشته است. تهمینه در شاهنامه چه کسی است؟
تهمینه دختر شاه سمنگان و یکی از شخصیتهای مهم در داستان رستم و سهراب است. ورود او به داستان از شبی آغاز میشود که رستم پس از گمشدن رخش به سمنگان میرسد و مهمان شاه آن سرزمین میشود. تهمینه که آوازه پهلوانی رستم را شنیده است، شبانه نزد او میرود و بیپرده از علاقه خود سخن میگوید.
تهمینه در گفتوگو با رستم توضیح میدهد که داستان دلاوریها و جنگهای او را بارها شنیده و آرزو داشته است از نزدیک این پهلوان نامدار را ببیند. در ادامه، پیوند میان آن دو با رضایت شاه سمنگان شکل میگیرد.
رستم پیش از ترک سمنگان نشانهای نزد تهمینه باقی میگذارد. قرار است اگر فرزندشان دختر بود، آن نشانه را بر گیسوی او ببندد و اگر پسر بود، آن را بر بازویش قرار دهد. حاصل این پیوند، سهراب است. پسری که خیلی زود نیروی بدنی و تواناییهای غیرعادی خود را نشان داده و همین ویژگیها مسیر زندگی او را تغییر میدهد. تولد سهراب و نقشی که تهمینه در سرنوشت او دارد
سهراب از همان کودکی با دیگران تفاوت دارد. قدرت جسمانی او خیلی زود توجه اطرافیان را جلب میکند و با بالا رفتن سن، پرسشی جدی ذهنش را درگیر میکند: پدر او چه کسی است؟
تهمینه در نهایت حقیقت را برای فرزندش بازگو میکند. او به سهراب میگوید که پدرش رستم، پهلوان بزرگ ایران، است و نشانهای را که رستم سالها پیش باقی گذاشته بود به او میدهد. این آگاهی برای سهراب اهمیت زیادی دارد، چون از این نقطه به بعد تصمیمهای او مستقیماً با یافتن پدرش پیوند میخورند.
سهراب میخواهد رستم را پیدا کند و در ذهن خود نقشهای بزرگتر دارد. او قصد دارد کیکاووس را از پادشاهی کنار بزند، رستم را بر تخت ایران بنشاند و پس از آن به سراغ افراسیاب برود. همین تصمیم، او را وارد جنگی میکند که پایان آن به یکی از تراژیکترین لحظههای شاهنامه میرسد. …












