اقتصاد۲۴- رییسجمهور این روزها دیگر حتی تماشای تلویزیون را هم تاب نمیآورد؛ صداوسیما، اما فقط یک رسانه نیست که بتوان اختلافش با دولت را به یک دعوای معمول رسانهای تقلیل داد. از دولت اصلاحات تا دولتهای روحانی و حالا پزشکیان، هرگاه شکاف میان دولت و بخشهایی از ساختار قدرت عمیق شده، صداوسیما نیز به یکی از مهمترین میدانهای این منازعه تبدیل شده است. قصه البته از اینجا شروع نمیشود و قرار هم نیست صداوسیما را «رسانه دولت» بدانیم؛ سوال جای دیگری است: مرز میان نقد دولت و ایستادن مقابل دولت کجاست؟
صداوسیما در ساختار جمهوری اسلامی اساسا رسانه دولت نیست و از نظر حقوقی نیز چنین تعریفی ندارد. رییس سازمان با حکم رهبری منصوب میشود و دولت در انتخاب یا برکناری او اختیار مستقیمی ندارد. همین تفاوت ساختاری باعث میشود مقایسه صداوسیما با رسانههای دولتی در بسیاری از کشورها از اساس دقیق نباشد. بنابراین اینکه صداوسیما در برابر تصمیم یا عملکرد یک دولت موضع انتقادی داشته باشد، به خودی خود نه اتفاقی غیرطبیعی است و نه میتوان آن را «دشمنی با دولت» تلقی کرد. یک رسانه عمومی حتی اگر در ساختار حاکمیت تعریف شده باشد، باید بتواند از عملکرد دولت، وزرا و سیاستهای اجرایی کشور سوال کند و روایتهای متفاوت را به افکار عمومی برساند.
اما مساله از جایی آغاز میشود که مرز میان نقد و مداخله سیاسی مخدوش شود. تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه صداوسیما از یک تصمیم دولت انتقاد کند و اینکه بهطور مستمر در برابر یک دولت، آرایش سیاسی بگیرد. در حالت اول، رسانه نقش نظارتی خود را ایفا میکند؛ در حالت دوم، رسانه عملا از جایگاه ناظر فاصله گرفته و به یکی از بازیگران منازعه سیاسی تبدیل میشود.
این تمایز در جمهوری اسلامی اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه دولت تنها یکی از مراکز قدرت در ساختار سیاسی است و صداوسیما نیز مستقیما زیرمجموعه دولت قرار ندارد. رییسجمهور و کابینه ممکن است با رأی مردم و رأی اعتماد مجلس روی کار آمده باشند، اما رییس رسانه ملی از مسیر دیگری منصوب میشود. به همین دلیل، ممکن است در یک مقطع دولت و صداوسیما دو روایت متفاوت از یک مساله داشته باشند؛ اختلافی که فینفسه میتواند بخشی از تکثر درون ساختار سیاسی باشد. …














