پس از انقلاب اسلامی، آیتالله طالقانی(ره) در باره فرد صاحب مسندی گفته بود: «ایشان عادل هستند، ولی متعادل نیستند.» تعادل از بنیادیترین فضیلتهای عقلانی و اخلاقی است؛ زیرا افراط، انسان را از واقعیت دور میکند و تفریط، او را از مسئولیت و حقیقت بازمیدارد. اما «تعادل ناب» توانایی تشخیص جای درست و ایستادن در طرف حقیقت است.انسان متعادل میکوشد داوری خود را از اسارت تعلقات حزبی، جناحی، گروهی و عاطفی رها کند و معیار را از «خود» به «حقیقت» منتقل سازد؛ حتی اگر حقیقت با خواست و منافع او سازگار نباشد. بنابراین تعادل نه بیموضعی و سازش، بلکه درست موضعگرفتن است؛ فضیلتی است که جامعه را از تعصب ودوقطبیشدن دور میکند.
یکم:
در تبیین دقیق منظور از تعادل ناب باید گفت که عدالت، در معنای اخلاقی و حقوقی، به رعایت حق و قرار دادن هر چیز در جای شایسته خود مربوط است؛ اما تعادل بیشتر به چگونگی تشخیص، رفتار و اندازهنگهداشتن در مقام عمل بازمیگردد.تعادل به معنای انتخاب همیشگی «راه وسط» نیست. میان حق و باطل نمیتوان نقطهای میانه ساخت و نام آن را تعادل گذاشت. تعادل ناب یعنی فاصله گرفتن از افراط و تفریط، برای رسیدن به موضعی که حقیقت اقتضا میکند. بنابراین، گاهی سکوت نقطه تعادل است و گاهی سخن گفتن؛ گاهی مدارا فضیلت است و گاهی قاطعیت؛ گاهی عقبنشینی خردمندانه است و گاهی ایستادگی اخلاقی.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: «جاهل را نمیبینی مگر آنکه یا افراط میکند یا تفریط.»
این سخن، تعادل را به یکی از مهمترین نشانههای خردمندی پیوند میزند. به این معنی که افراط وتفریط کار جاهلان وتعادل، رفتار عاقلان است. کسی که از عقل فاصله گرفته است، غالباً به یکی از دو سوی افراط و تفریط میغلتد.در فرهنگ اسلامی «عقل» در برابر «جهل» قرار میگیرد و جهل را نباید صرفاً مترادف با فقدان علم دانست. از همین جا باید میان «بیعلمی» و «بیعقلی» نیز تفاوت گذاشت. بیسوادی، کمبود دانش است؛ اما بیعقلی، ناتوانی یا ضعف در تشخیص و داوری درست. ممکن است انسانی دانش فراوان داشته باشد، اما در تشخیص درست از نادرست، گرفتار جهل باشد. امیر المومنین(ع) میفرماید: چه بسیار دانشمندی که نادانیاش او را به هلاکت رسانده، در حالی که دانش او نیز با اوست اما به حالش سودی نمیبخشد. …

![[ابوذر ابراهیمی ترکمان] تعادل ناب ایستادن در جانب حقیقت](/news/u/2026-09-01/ettelaat-1zdh1.webp)











