به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، فیلیپ گوین جونز، ناشر سابق و کارگزار ادبی کنونی، فرآیند موفقیت یک کتاب در بازار را هنر خالص ترغیب مینامد؛ هنری که در آن از کتابفروشان و مدیران خرید سوپرمارکتها گرفته تا بوکتاکرها و اینفلئونسرهای شبکههای اجتماعی، همگی دست به دست هم میدهند تا مسیر خواننده را به سمت خرید کتاب هدایت کنند.
اولین قدم در این پازل، طراحی جلد است که به گفته جیمی کینان، از طراحان برتر بریتانیا، این کار حاصل ساعتها تفکر و تست در گروههای کانونی است. اگر غولهای تجاری مانند تسکو یا کتابفروشی بزرگی چون واتراستونز طرحی را نپسندند، طراحان ناچار به تغییر آن میشوند. با این حال، ظهور خرید آنلاین تمام معادلات را به هم ریخته است؛ امروزه طراحان ناچارند به سراغ جلدهایی با تصاویر بندانگشتی و آیکونیک بروند که حتی در ابعاد بسیار کوچک روی صفحهنمایش گوشی قابل تشخیص باشند. رنگهای تند و اشباعشده چنان قفسههای داستان را تسخیر کردهاند که فضا بیشتر به آبنباتفروشی شباهت دارد. از سوی دیگر، تب تقلید از الگوهای موفق بازار بیداد میکند؛ هر رمان جنایی دنجی شبیه آثار پرفروش ریچارد عثمان طراحی میشود و کتابهای ژاپنی باید حتماً نقشی از یک گربه روی جلد داشته باشند، حتی اگر گربه نقشی در داستان نداشته باشد.
پس از جاذبه بصری جلد، نوبت به متن پشت جلد میرسد. نویسندگان این متنها تنها چند ثانیه فرصت دارند تا مخاطب را مجاب کنند. آنها با بهرهگیری از الگوهای کلاسیک داستاننویسی، تلاش میکنند تا حس تازگی و آشنایی را به طور همزمان القا کنند. در شرایطی که ژانرهایی مانند جنایی دنج و رمانتزی گوی سبقت را از دیگران ربودهاند، ناشران ناچارند کتابها را متناسب با تقاضای بازار بستهبندی کنند. حتی اگر رمانی در ژانر تاریک نوآر نوشته شده باشد، برای فروش در سوپرمارکتها باید به گونهای معرفی شود که مرگ و خشونت در آن همچون یک اتفاق ساده و هیجانانگیز به نظر برسد. با توجه به اینکه مخاطبان به صورت حرف «F» متن را مرور میکنند، کپیرایترها کلیدیترین نکات را در خطوط ابتدایی جای میدهند و از کلیساهای مرسوم برای تأثیرگذاری بیشتر بهره میبرند. …













