این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
محمد محمودهاشمی. «گمشده من در سرپل ذهاب ممدگره بود. همه آرزوی من این بود که روزی بتوانم با او کار کنم و دیدهبانی یاد بگیرم. همه بچههای سپاه به نوبت به همدان میرفتند و پس از استراحت دوباره به جبهه برمیگشتند، اما تنها کسی که اهل مرخصی و شهر رفتن نبود و فقط جبهه و دیدهبانی را میشناخت، محمد منوچهری بود. در سرپل ذهاب روزها برایم تکراری و خسته کننده شده بود، خواستم تا اجازه دهد پیش ممدگره بروم و دیدهبانی یاد بگیرم. یعقوبی گفت: «ممدگره روی ارتفاع قراویز است و اتفاقاً قرار است ما هم برای پدافند همان جا برویم. در آنجا میتوانی او را ببینی»»
*** …











