به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ با دانشجوهای جهادی شهرستان رودان به روستای سیریک رفتیم؛ روستایی که فکر نکنم حتی یک ماه از روزی که عروسی یک خانواده را خراب کردند گذشته باشد؛ روزی که عروس و داماد این خانه برای همیشه داغدار شدند؛ یا بهتر بگویم، روزی که همه ملت ایران عزادار شدند.
ما هم خودمان را در غم از دست دادن امیرمحمد کریمی شریک میدانیم. با مادر امیرمحمد گریه کردیم و کمرمان خم شد وقتی دیدیم پدرش چقدر برای فرزندش بیتابی میکرد؛ پدری که داغ پسرش امانش را بریده بود و ما هم نمیتوانستیم آرام بگیریم. تصمیم سختی بود و نمیدانستیم قرار است چه پیش بیاید؛ اما با همان روحیه جهادی، تصمیممان را جدیتر کردیم و به سمت روستا راه افتادیم، گروه جهادی ما، جمعی از دانشجوهایی بود که به عشق بچهها آمده بودند؛ آمده بودند تا شاید بتوانند برای چند ساعتی هم که شده، آنها را از فضای جنگ و تلخی روزهایی که پشت سر گذاشته بودند، دور کنند و پای خندههایشان بنشینند. …












