در شرایطی که کشور در متن یک جنگ تمامعیار ترکیبی و رویارویی سیاسی، اقتصادی و امنیتی با امریکا و متحدانش قرار دارد، نسخههایی قدیمی با ادبیاتی تازه به میدان آمدهاند، نسخههایی که گشایش اقتصادی را بیش از آنکه در تقویت توان داخلی جستوجو کنند، در تغییر مناسبات با غرب و جلب رضایت امریکا و اروپا میبینند. از این رو، سخن گفتن دوباره از «توسعه وابسته» در شرایط امروز، یک بحث دانشگاهی یا اختلاف سلیقه میان اقتصاددانان نیست، پرسش درباره آینده استقلال و امنیت کشور است. از سالهای پس از ۱۳۶۸، جریان غربباور در ایران، همواره راه توسعه را در پیوند هرچه بیشتر با الگوهای اقتصادی بیرونی، نهادهای مسلط جهانی و گشایش از مسیر غرب جستوجو کرده است. نامه موسوم به جام زهر، برخی نامهها و بیانیههای اقتصادی، مواضع چهرههای سیاسی و اقتصادی و ادبیات رسانهای این جریان را میتوان در همین چارچوب بررسی کرد. امروز نیز در متن جنگ و فشار خارجی، همان رویکرد فعال شده و چنین القا میکند که کاهش تهدید و حل مشکلات اقتصادی، بیش از هر چیز در گرو سازش، توافق و جلب رضایت امریکا و اروپا است. اما مسئله اینجاست: اگر اقتصاد کشور برای نفسکشیدن به رضایت قدرت خارجی نیازمند شود، در لحظه اختلاف، چه چیزی از استقلال سیاسی باقی میماند؟
توسعه وابسته، پیش از آنکه بازار یک کشور را وابسته کند، قدرت انتخاب آن را محدود میکند. هنگامی که سرمایه، فناوری، بازار، ارز، زنجیره تأمین و اولویتهای سیاستگذاری بیش از اندازه به بیرون گره بخورد، تصمیم یک قدرت خارجی میتواند تولید، اشتغال، معیشت و ثبات کشور را متأثر کند. وابستگی غذایی، صنعتی و فناورانه نیز در شرایط بحران، از یک ضعف اقتصادی به یک تهدید امنیتی تبدیل میشود.
تجربه نشان داده که وابستگی تنها در ترازنامهها دیده نمیشود، آثار آن به جامعه، فرهنگ، سرمایه انسانی و امنیت نیز میرسد. فرسایش تولید، مهاجرت نخبگان، گسترش مصرفگرایی، نابرابری و آسیبپذیری محیطی، حلقههای زنجیرهای هستند که در نهایت تابآوری ملی را کاهش میدهند. به تعبیر روشن، کسی که نان تو را در گرو اراده خود قرار دهد، قطعاً آزادی تو را هم گروگان میگیرد. …












