آریا طاری
سالها بود که وقتی نام شهرآورد پایتخت به گوش میرسید، پیش از آنکه ضربان قلبها بالا برود، سایهای از کسالت و ملال بر ذهن فوتبالدوستان سایه میافکند. دربیها در یک دهه گذشته، تبدیل به نمایشگاهی از مصلحتاندیشیهای ویرانگر، ترس از اخراج و وحشت از تیترهای زهرآگین روزنامههای صبح فردای مسابقه شده بودند. مربیان، کتوشلوارهای اتوکشیده خود را بر تن میکردند تا در کنار خط طولی زمین، فقط یک ماموریت را به سرانجام برسانند؛ نباختن به هر قیمتی. در آن سالهای تاریک، فوتبال قربانی میشد تا میزهای مدیریت و نیمکتهای مربیگری لرزان نشوند. بازیها در میانه میدان گره میخورد، خطاها ریتم را میکشتند و در نهایت، یک تساوی بدون گل خوابآور، پایانبخش کابوسی بود که نامش را حساسترین بازی فصل گذاشته بودند. اما چهارشنبهشب در ورزشگاه نقشجهان اصفهان، تاریخ به گونهای دیگر ورق خورد. دربی صدوهفتم، در شبی که کیلومترها از خانه همیشگیاش دور افتاده بود، خط بطلانی کشید بر تمام آن کلیشههای زنگزده. این مسابقه، یک رستاخیز تاکتیکی و روانی بود؛ شبی که مربیان زنجیرهای ترس را پاره کردند و بازیکنان جوان با ساقهای بیادعای خود، آبروی از دسترفته این نبرد کلاسیک را به آن بازگرداندند.
درس بزرگ تبریز؛
وقتی تارتار پلهای پشت سرش را سوزاند …











