به گزارش گروه رسانهای شرق،
از بین رختهای آویزان روی نرده و بندِ وسط حیاط، هنوز دیوارهای رنگارنگش پیداست. جایی که تا چند ماه قبل مؤسسه یاریگران کودکان کار پویا در هر اتاقش محلی برای آموزش و بازی کودکان محیا کرده بود و حالا هرکدام از این اتاقهای دور حیاط به خانوادهای اجاره داده شده است؛ مثل خانههایی که قبلا به خانههای قمرخانم معروف بود.
فشارهای اقتصادی، افزایش هزینهها و کمبود نیروی انسانی سرانجام مؤسسه را به تخلیه این ساختمان واداشت. حالا همان اتاقهای سه، چهارمتری دروازهغار که روزی برای آموزش و حمایت از کودکان استفاده میشد، کارکرد دیگری پیدا کرده و تنها یادگارش نقاشیهایی است که روزی مربیها بر دیوارهایش کشیدند.
روی دیوار راهرو ورودی خانهای که روزگاری همه آن را با نام «خانه کودک» میشناختند، نقاشی چند کودک با لباسهای محلی شهرهای مختلف دیده میشود که دست در دست هم هستند. روی دیوار دیگری، جملهای از مولانا با حروف درشت نوشته شده است: «تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید/ تو یکی نِهای هزاری، تو چراغ خود برافروز». حالا اما چند موتورسیکلت و وسایل فرسوده ساکنان جدید، گوشهای از حیاط و کنار همین نقاشیها انبار شده است. نقشهایی که زمانی بخشی از فضای زندگی و آموزش کودکان بودند، هنوز دور درها و پنجرهها باقی ماندهاند، از «شازدهکوچولو» گرفته تا کهکشان و سیارهها و مدادشمعیهایی که کودکان با شیطنت روی دیوار کشیده بودند. حالا بخشی از این نقاشیها پشت وسایل و لوازم کهنه ساکنان جدید پنهان شده است. …












