به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: «آقابزرگ» تا کمر در رودخانه است، با لباسهای سرتاپا مشکی و دستکشهای کهنهای که از روی مچ تا ساعد با کلاف سیاه بافته شده است. لبه تور را محکم چنگ زده و بیحرکت ایستاده است. آسمان سرتاسر ابر سیاه کشیده و هوهوی باد در برگ درختان بلند سپیدار میپیچد. حشرات از جایی که معلوم نیست کجاست، بدون مکث آواز میخوانند و صدای پارس سگهای آبادی اسپندان از دوردست شنیده میشود. ماهیگیرها کنار رودخانه چای آتشی مینوشند؛ تجن از رشتهکوههای البرز به خاک سبز روستای اسپندان مازندران میآید و نهفقط آب، بلکه نان ۸۰۰ خانواده در بالادست و پاییندست روستاست. اما قصه ماهیگیرها و تولیدکنندگان آبزیان، از تولیدکنندگان کوچک روستایی تا سرمایهگذاران بزرگ، کموبیش شبیه هم است؛ تولیدکنندگانی که زیر فشار مقررات زائد کسبوکار و فضای ناامن سرمایهگذاری، آخرین داراییهای خود را میبازند.
روزگار سخت ماهیگیران اسپندان
آقابزرگ که علامت میدهد، ماهیگیرها به سمت آب هجوم میبرند. تور را با هیاهو بالا میکشند. ماهیهای آزاد و کپور سرگنده با جثههای درشت تقلا میکنند و آب با شتاب به سر و صورت ماهیگیرها میپاشد. چند ماهی از تور درمیروند و آقابزرگ بچهماهیها و لاکپشتهای سبز را از تور میکند و دوباره به آب میاندازد. هر تور را که بالا میکشند، ۲۰ تا ۲۲ تن ماهی میدهد. ماهیها را در سبدهای پلاستیکی میریزند و روی باسکول میگذارند. سبدهای پلاستیکی را لابهلای بلوکهای یخی که در قسمت بار نیسان آبی قطار کردهاند، جای میدهند. دقت میکنند فلس ماهیها آسیب نبیند؛ چون گویا مشتریها روی این موضوع حساس هستند.
زندگی ماهیگیران روستای اسپندان سخت میگذرد؛ آقابزرگ شبها از درد روماتیسم و استخواندرد نمیتواند بخوابد و آقا وحید سیاتیک دارد؛ خودش میگوید بس که جعبههای بزرگ و سنگین ماهی را جابهجا میکند، کمر برایش نمانده است. …













