یکی از خطاهای رایج در تحلیل اقتصاد ایران، تقلیل مشکلات اقتصادی به نزاع میان مکاتب است؛ گویی اگر لیبرالیسم، نئولیبرالیسم، اقتصاد دولتی یا اقتصاد اسلامی را مقصر معرفی کنیم، ریشه مشکلات پیدا شده است. در حالی که مسئله عمیقتر از اینهاست: مشکل اصلی اقتصاد ایران، بیش از آنکه انتخاب یک مکتب خاص باشد، فقدان یک چارچوب منسجم و پایدار در سیاستگذاری اقتصادی است.
لیبرالیسم بر آزادی انتخاب، حقوق مالکیت، رقابت و محدود بودن مداخله دولت تأکید دارد. اقتصادهای سوسیال نیز در کنار سازوکار بازار، برای دولت در تأمین رفاه و کاهش نابرابری نقش بیشتری قائلاند. اقتصاد اسلامی نیز مجموعهای از اصول درباره مالکیت، عدالت، منع ربا، مسئولیت اجتماعی و تنظیم مناسبات اقتصادی ارائه میکند. اختلاف میان این مکاتب جدی است، اما هیچکدام را نمیتوان با چند سیاست پراکنده و گزینشی تعریف کرد.
مشکل از جایی آغاز میشود که سیاستگذار، از هر مکتب اقتصادی تنها بخشی را که در یک مقطع زمانی برایش مطلوب است انتخاب کند و بخشهای محدودکننده یا الزامآور همان مکتب را کنار بگذارد. …












