هفت صبح| روز کاری زارا دان قرار نیست هیچ فرقی با هزاران صبح ملالآور کارمندی داشته باشد. خستگی شب قبل هنوز در صورتش مانده، باید کارآموز تازهوارد را راه بیندازد، چند معامله مالی را ثبت کند و ساعتها زیر نور بیرحم یک دفتر شیشهای دوام بیاورد. چند دقیقه بعد، مردانی مسلح وارد میشوند و همان اداره کسلکننده به صحنه یکی از بزرگترین سرقتهای مالی بریتانیا بدل میشود. «سرقت» یا Steal دقیقا همینجا مخاطب را یقه میکند و تا پایان شش قسمت، بهسختی اجازه میدهد دستش را روی دکمه توقف بگذارد.
مینیسریال تازه پرایم ویدئو ساخته سوتیریس نیکیاس، نویسنده ادبیات جنایی، از جنس آثاری است که بلدند هیجان را بیمعطلی خرج کنند. در قسمت نخست، گروهی مجهز با چهرههایی تغییرشکلیافته وارد شرکت مدیریت سرمایه لوچمیل میشوند و کارمندان را گروگان میگیرند. زارا با بازی سوفی ترنر و لوک با بازی آرچی مادکو مجبور میشوند عملیات انتقال چهار میلیارد پوند را اجرا کنند. توضیح بیشتر، بخشی مهم از لذت سریال را خراب میکند. همین اندازه کافی است که بدانیم ماجرا خیلی زود پیچ میخورد و تصویر اولیهمان درباره قربانی، مجرم، پلیس و حتی خود مفهوم دزدی بارها تغییر میکند.
دزدی میان مانیتورها
امتیاز بزرگ «سرقت» در همان قسمت اول آشکار میشود. سازندگان نمیترسند مهمترین کارت ظاهریشان را همان ابتدا روی میز بیندازند. عملیات اصلی تقریبا در همان یک ساعت نخست شکل میگیرد و تمام میشود. بسیاری از سریالها چنین موقعیتی را کش میدهند، گروگانها را چند قسمت پشت میز کنفرانس نگه میدارند و با چند تیراندازی، داستان را مصنوعی زنده نگه میدارند.
«سرقت» راه دیگری انتخاب میکند. خود سرقت نقطه پایان نیست، دروازه ورود به هزارتویی بزرگتر است. ریتم تند، تدوین عصبی و موسیقی تهدیدکننده کمک میکنند فضای شرکت مالی در دقایقی کوتاه خفهکننده شود. جالبتر اینکه آدمبدهای داستان هم شمایل راهزنان کلیشهای ندارند. گریمهای عجیب، تجهیزات دقیق، تسلط فنی و خشونتی کنترلشده دارند. آدمهایی هستند که برای اجرای نقشه آمدهاند، نه نمایش قدرت. این انتخاب، خطر را واقعیتر میکند.
سوفی ترنر میان ترس و طمع …













