هفت صبح، زهرا راد| شبهای افتتاحیه همیشه همهچیز امیدوارکننده بهنظر میرسد. چراغها روشن شده، هنوز چند نفر جلوی گیشهاند و صدای تماشاگرها از سالن میآید. گزارش فروش هم بد نیست. پس از جنگ چهلروزه و تعطیلی سینماها، همین صحنه را میشود به فال نیک گرفت. مردم برگشتهاند، فیلم تازه روی پرده رفته و بعضی فیلمها هم خوب میفروشند.اما حکایت اینها بیشتر به مشتری داشتن سینما برمیگردد. برای اینکه نامش را صنعت بگذاریم، به نظرم چیزهای بیشتری لازم است.
مسئله را هم نباید به تعداد فیلم یا رقم فروش تقلیل بدهیم. درواقع شما میتوانید تهیهکنندهای را در نظر بگیرید که در زمان حال میخواهد برای سال آینده سرمایهگذاری کند. خب این شخص از فروش امسال چه نتیجهای میگیرد؟ مثلا سراغ کمدی برود، فیلم اجتماعی بسازد یا از ستارههای سینما بهره بگیرد. حتی ممکن است تصمیم بگیرد که مثلا منتظر جشنواره بماند. واقعیت این است که فیلمی که روی کاغذ باید بفروشد، ممکن است شکست بخورد و فیلم دیگری که منتقدان حساب ویژهای روی آن نکردهاند، ناگهان صف درست کند. این اتفاق یک بار و دو بار هم نیفتاده است.
…














