این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
هفت صبح، نیره خادمی| سالهای آخر زندگی، بیشتر از هر چیز از فراموشی میترسید؛ از اینکه روزی برسد و مادرش، خانه قدیمی محله مولوی و آدمهایی را که در طول زندگی دیده بود به یاد نیاورد. شاید برای همین بود که اینهمه کاغذ نگه داشت؛ نامهها، یادداشتها و تکههایی از گذشته که میشد دوباره به آنها برگشت. غلامعلی عبیدی در همان خانهای به دنیا آمد که بعد بارها در یادداشتهایش به آن برگشت؛ خانهای در محله مولوی با حوض، چنار بزرگ ته کوچه و مادری که برای شستن ظرفها پای حوض مینشست و خاکستر به دست میگرفت. …













