هفت صبح| اردیبهشت سال ۱۴۰۳، مرد میانسالی با مراجعه به پلیس آگاهی اعلام کرد که پسرش چند روز قبل برای وصول طلبی که بابت معامله طلا با یک پدر و پسر تهرانی داشت، به تهران آمده، اما ناگهان ناپدید شده است. این مرد در توضیحات خود گفت که پسرش به نام هومن در یکی از شهرستانهای نزدیک تهران طلافروشی دارد و از مدتی قبل، در جریان معامله طلا، با این پدر و پسر به مشکل مالی برخورده بود.
همچنین پدر فرد فقدانی اعلام کرد که پسرش در آخرین تماس با نامزد خود گفته بود که مهمان خانه این پدر و پسر شده و پسر خانواده به نام طاها، به او قرص خوابآور داده بود؛ بهطوری که این قرص باعث شده بود پسرش چند ساعتی به خواب عمیق فرو برود. به این ترتیب، این پدر و پسر بهعنوان تنها مظنونان پرونده تحت تعقیب قرار گرفتند و سرانجام پسر جوان به نام طاها بازداشت شد، اما در ابتدا هرگونه دستداشتن در ماجرای ناپدیدشدن طلافروش جوان به نام هومن را انکار میکرد.
اعتراف به جنایت
در نهایت، وقتی طاها در برابر بازجوییهای فنی قرار گرفت، به ناچار لب به اعتراف گشود و اعلام کرد که برای زهر چشم گرفتن از هومن، به کمک عموی خود، او را ربوده و در نهایت به قتل رساندهاند. با اعترافات طاها، عموی او به نام مهران نیز بازداشت شد. در مراحل ابتدایی تحقیقات، عمو و برادرزاده گناه قتل را به گردن یکدیگر میانداختند.
طاها در اعترافات خود گفت: «زمانی که متوجه شدم هومن به تهران آمده، به عموی خودم گفتم که اختلاف حساب ما با یکدیگر باعث شده هومن برای من خط و نشان بکشد و سعی دارد از من اخاذی کند. برای همین میخواهم او را بترسانم. عمویم نیز گفت بهانهای برای بیرون آوردن او پیدا کنم و بعد او را به انبار محل کار عمویم منتقل کردیم.»
متهم ادامه داد:«در انبار من دهان هومن را گرفتم و عمویم به دور دهان و دستوپایش چسب زد، اما بعد از چند دقیقه دیدیم که او دیگر تکان نمیخورد و فوت کرده است. برای همین تصمیم گرفتیم جسد را از آنجا به محل دیگری منتقل کنیم. جسد را داخل یک کارتن بزرگ تلویزیون انداختیم و به کارگرانی که در آن واحد مشغول کار بودند گفتیم که کارتن را داخل ماشین بگذارند، اما صندوق بسته نمیشد و مجبور شدیم برای اینکه جلب توجهی نشود، پاهای جسد را قطع کنیم.
…











