راضیه حسینی عرقگیر کمی قدیمی به نظر میرسید اما هنوز قابلیت پوشیدن داشت. جز چندتا سوراخ مابین زیربغل و کتف، ایراد دیگری نداشت.
پیژامه هم به نظر سرپا و قبراق بود. درست است که راهراههایش از مشکی به خاکستری تبدیل شده بود ولی اصالت خودش را حفظ کرده بود.
بلند شد. خودش را جمع و جور کرد. خاکهای روی لباسش را تکاند.
نامردها حتی کفشهایش را هم برده بودند و فقط این عرقگیر و پیژامه را برایش گذاشته بودند. دزد هم دزدهای قدیم، لااقل میگذاشتند لباس به تن آدم بماند. مطالب پیشنهادی نامه رو وانکرده پس فرستاد ۱۴۰۴/۰۷/۲۷ اسنپیان که بودند و چه کردند؟ ۱۴۰۲/۱۰/۱۷
حالا با این وضع باید چه میکرد؟ هرچند راه زیادی نمانده بود، بدون کفش نمیتوانست برسد.
به دور و برش نگاهی انداخت. مثل اینکه دزدها خیلی هم نامرد نبودند، برایش یک جفت دمپایی جلوبسته گذاشته بودند. …










