وقتی رعیت مالک شد
در آغاز دهه ۱۳۴۰، بخش بزرگی از روستاهای «ایران» همچنان بر مناسبات ارباب ـ رعیتی استوار بود. منابع تاریخی از ساختاری سخن میگویند که در آن، بخش بزرگی از روستاییان یا زارعان سهمبر و مستأجر بودند یا اساساً مالکیتی بر زمین نداشتند. در مقابل، بخش قابلتوجهی از زمین در اختیار مالکان بزرگ قرار داشت.
اصلاحات ارضی در چنین شرایطی آغاز شد. در مراحل مختلف، زمینهای مالکان بزرگ خریداری یا مشمول مقررات اصلاحات قرار گرفت و میان زارعان توزیع شد. برآوردهای پژوهشی، دامنه این انتقال را حدود ۶ تا ۷ میلیون هکتار و شمار بهرهمندان را نزدیک به دو میلیون زارع برآورد کردهاند؛ هرچند درباره میزان دقیق زمین و تعداد بهرهمندان، در منابع مختلف اختلاف وجود دارد.
از این منظر، اصلاحات ارضی را نمیتوان اتفاقی کوچک یا صرفاً اداری دانست. مناسباتی که در آن کشاورز عمدتاً نیروی کار روی زمین دیگری بود، جای خود را به مالکیت دهقانی و خردهمالکی داد. …












