این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
در این قسمت، رحیم نجار برای رسیدن به محبوبه تصمیم میگیرد دیگر پنهانکاری نکند. او خود را به درشکه بصیرالملک میرساند، راه او را سد میکند و با صراحت میگوید که دخترش او را میخواهد.
بصیرالملک اما به جای شنیدن حرفهای رحیم، با لحنی تحقیرآمیز از او میپرسد: «تو پسر کی هستی؟» رحیم نیز بدون پنهان کردن گذشتهاش پاسخ میدهد که پسر زیور خانم است و پدر ندارد. یک جمله که خشم بصیرالملک را شعلهور کرد
اعتراف رحیم به اینکه پدر ندارد، واکنش تند بصیرالملک را به دنبال دارد. او رحیم را با الفاظ بسیار توهینآمیز خطاب میکند؛ الفاظی که به دلیل زشت و رکیک بودن، عمداً در این گزارش سانسور شدهاند. …













