فریدالدین حداد عادل در بخشی از این گفتگو روایت میکند: به طرز افسانهای هم به مادرشان علاقهمند هستند. حاجخانم الان مریضاند. حدود ۲ سال پیش دیدم خیلی توی فکر است.
پرسیدم حاجآقا چه شده؟
گفت: مادرم مریض است، خیلی نگرانم، خیلی!
گاهی میرفت منزلشان و هرگونه خدمتی که یک شخص بیمار لازم دارد را انجام میداد. صبیههای آقا البته بیشتر بودند، ولی ایشان هم مضایقه نمیکردند.
چون من با مادرم همکار هستم، گاهی بحثمان میشود. خواهرم میگفت: آقا مجتبی نسبت به مادرش جوری تعبد و ادب دارد و با مهربانی و محبت رفتار میکند که اصلاً قابل تصور نیست. ایشان دست و پای مادرشان را میبوسد و اگر مادر ناراحت باشد، مجلس را ترک نمیکند تا علت ناراحتی را بفهمد. زهرا داشت من را نصیحت میکرد!
همسر آقا خیلی مظلوم بودند. شیفتهوار علاقهمند به آقا بودند. پای این زندگی بودند و کاملاً پذیرفته بودند این سبک زندگی را. دلشورهی آقا را داشتند و خیلی هم با هم راحت بودند. …













