اقتصاد معاصر-میثم رستمی، پژوهشگر اقتصادی: سیاست بینالملل، عرصه موازنه قدرت و مبادله منافع اقتصادی است، نه تعارفات دیپلماتیک. طی چند دهه گذشته، جبهه غربی از همه ابزارهای موجود -از تحریمهای بیسابقه اقتصادی و محاصره ترانزیتی و دریایی گرفته تا فشارهای حقوق بشری- برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران بهره برده است. در قبال چنین رویکردی، منطق اقتصاد سیاسی حکم میکند که ایران نیز همه مزیتهای ژئوپلیتیکی، امنیتی و ترانزیتی خود را به «اهرمهای فشار» و بسته چانهزنی فعال تبدیل کند تا هزینه محاسباتی جبهه غربی به نفع رفع تحریمها و حتی شکست محاصره دریایی تغییر یابد.
در جنگ تحمیلی سوم، کنترل بر تنگه هرمز و شریان انرژی جهان به عنوان یکی از برجستهترین ابزارهای بازدارندگی و مدیریت بازار انرژی رونمایی شد؛ ابزاری که تسلط بر آن، مستقیما متغیرهای اقتصادی و بازارهای مالی غرب را تحت تاثیر قرار میدهد. بایستی اذعان کرد که افزایش ریسک عبور کشتیها از یک گلوگاه انرژی، صرفا یک مساله امنیتی نیست. این مهم میتواند زنجیرهای از متغیرهای کلان اقتصادی چون نرخ بیمه، کرایه حمل، قیمت انرژی و در نهایت هزینه تولید در اقتصادهای واردکننده را تحت تاثیر قرار دهد.
از همین زاویه، اهمیت تنگه هرمز بیش از آنکه صرفا در کنترل یک جغرافیا خلاصه شود، در توان آن برای تغییر «هزینه مبادله» در اقتصاد جهانی نهفته است. اما نباید تنها در این حوزه متوقف شد و از سایر برگهای برنده اقتصادی-ژئوپلیتیکی ایران چشم پوشید. ژئوپلیتیک ایران مملو از نقاط اتکایی است که عدم تبدیل آنها به ابزارهای ژئواکونومیک، غربیها را به ادامه سیاست فشار یکجانبه وا خواهد داشت. اهمیت تبدیل موقعیت جغرافیایی به ارزش اقتصادی …












