این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
از وقتی سروکله آن میهمان ناخوانده مرموز توی سر محمدآقا پیدا شد، انگار که یک توپ داغ سربی افتاده باشد وسط اسفنج نرم و صاف و لطیف زندگی خاله، حفرهای سیاه، صورت زندگی زیبایشان را مکدر کرد. محمدآقا یک مجموعه کم نظیر از خوبی و صفا و صمیمیت بود. غصه محمد آقا، غصه همه خاندان شده بود. هربار محمدآقا از مطب دکتر برمی گشت، چشم همه فامیل به دهان خاله بود که یک خوش خبری بشنوند. مثلا دکتر گفته باشد اشتباه شده. بگوید توموری در کار نیست. بگوید جراحی لازم نیست. …













