روزنامه اعتماد / ۳ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۶/۱۵
بدرود مداد رنگیها
آدم چه می داند توی روزی که مدام چشمش به بالا رفتن ثانیه ای قیمت دلار و طلاست، ناگهان خبر درگذشت جواد مجابی را باید ببیند. چه می داند در میان انبوه خبرهای داغ، مرگ نویسنده، خودش را می پراند وسط خبرها، می شود داغی روی باقی داغ ها. نه دیگر مثل گذشته که خبر، می توانست ردی پررنگ تر، پراثرتر و قابل توجه تر داشته باشد. به دوستم که کمی دورتر، آن سر استخر ایستاده، می گویم: دیدی چی شد؟ جواد مجابی هم رفت. یک نفر می پرسد: کی بود اصلا؟ حالا حوصله ندارم تعریف کنم برایش که یک روزی توی تابستان ۸۸، وقتی قهر و خسته بود از نوشتن با ایسنا گفت وگو کرد و گفت: مثل اینکه دوستان در ارشاد علاقه زیادی به آرشیو کردن کارهای ما با توقیف دارند، می توانم کمک شان کنم و بقیه آثار را هم بدهم که آرشیوشان بزرگ تر شود. بامزه بود. توی سیاهی آن روزها خبر را بلندبلند برای تحریریه خواندم و خندیدیم، به کنایه بانمک آقای نو …













