روزنامه اعتماد / ۲ ساعت قبل
عطر شنیدنی منصور اوجی
عطر شنیدنی است؛ بویی که به قلمرو شنیدن وارد می شود. پس از آن، محبوب در رشته ای از حس ها پدیدار می شود: آفتاب، هوا، آب، نسیم، انگور وشراب. اوجی چهره محبوب را از راه کیفیت حضور ترسیم می کند. این زنجیره حسی، اقلیمی آشنا را نیز پیش چشم می آورد؛ آفتاب و آب و انگور و خاک، عناصر طبیعی اند که در تجربه ایرانی بار فرهنگی و عاطفی پیدا کرده اند. پایان قطعه از جهان حواس به مساله وجود می رسد. غبار و خاک صورت فروکاسته شاعر است و جمله پایانی، حضور دیگری را به شرط بازشناسی خویش بدل می کند. ایران در چنین شعری از مسیر اقلیم و حس وارد می شود و در تجربه شخصی شاعر ادامه پیدا می کند.
در در کوچه های شیراز ، یک شیء کهنه دریچه ورود به گذشته می شود:
در کوچه های شیراز
آن را شبی ز دست فروشان خریده بود
آن قاب کهنه را
و عکس کهنه را
تصویر آن کمانچه زن، آن زن، زنی غریب
شال غبار بر سر...
…













