به گزارش خبرگزاری ایمنا، بایکوت همیشه با یک حکم رسمی آغاز نمیشود؛ گاهی چند کامنت، یک موج مجازی و چند اتاق فکر کافی است تا هنرمندی که دیروز ستاره یک پروژه بود، ناگهان به مسئلهای دردسرساز تبدیل شود.
مارک رافالو، بازیگر آمریکایی، مدتی پیش در واکنش به فشارها علیه هنرمندانی که حاضر بودند از فلسطین حمایت کنند، پرده از واقعیتی تلخ برداشت. او گفت بسیاری از هنرمندان در گفتوگوهای خصوصی با حمایت از فلسطین موافق هستند، اما حاضر نیستند هزینه علنیکردن این موضع را بپردازند؛ چون از مجازات و حذف میترسند.
شاید رافالو تصور نمیکرد چند ماه بعد، هزاران کیلومتر دورتر از هالیوود، ماجرایی با مختصات مشابه در تهران رخ دهد؛ اینبار برای یک بازیگر ایرانی که پس از موضعگیری در حمایت از مردم فلسطین، ناگهان از پروژهای که ماهها برای آن تمرین کرده بود، کنار گذاشته شد.
ماجرای نوید محمدزاده و نمایش «آرش» حالا دیگر تنها داستان یک تغییر بازیگر نیست؛ این پرونده پرسشی بزرگتر را پیش روی جامعه هنری قرار داده است؛ آیا هنرمند ایرانی نیز باید پیش از بیان یک موضع انسانی، نگران صورتحساب شغلی آن باشد؟
مخاطبانی که کسی آنها را ندیده است
روابطعمومی نمایش «آرش» در توضیح کنارگذاشتن نوید محمدزاده از مطالبه برخی مخاطبان برای حضور نداشتن او به دلیل حواشی پیشآمده سخن گفته است، اما اینجا یک سؤال ساده و اساسی وجود دارد؛ این مخاطبان دقیقاً چه کسانی هستند؟
اگر منظور، مخاطبان واقعی تئاتر، اهالی فرهنگ و بدنه شناسنامهدار جامعه هنری است، چنین مطالبه فراگیری کجا و چگونه مطرح شده است؟ کدام جریان معتبر فرهنگی خواستار حذف او بوده و کدام سازوکار مشخص، این مطالبه را به یک تصمیم اجرایی تبدیل کرده است؟ اما اگر منظور از مخاطب، چند موج توییتری، کامنتهای اینستاگرامی و حسابهای ناشناسی است که میتوانند در چند ساعت یک هشتگ یا فضای روانی ایجاد کنند، مسئله بسیار نگرانکنندهتر میشود.
یعنی مدیریت یک پروژه فرهنگی بهجای اتکا به تشخیص حرفهای، قراردادهای کاری و منطق تولید، باید صندلی تصمیمگیری را به الگوریتمهای شبکههای اجتماعی واگذار کند؟ …












