خبرگزاری مهر - مجله مهر: (بعد از شلیک تفنگها، چند لحظه سکوت برقرار شد و انگار که خود مردم از حرکتی که کرده بودند، ترسیدند و آنگاه بالای یکی از برجها شعله و دودی برخاست و غرش توپ با صدای فریاد مجروحین و ناله مقتولین یکموقع به گوش رسید و معلوم شد که جنگ شروع شده است. بعد از غرش اولین توپ، سربازان به طرف مردم که در واقع حصارهای جاندار بودند، شلیک کردند. آن سربازان احتیاجی به نشانهگیری نداشتند؛ چون هر گلولهای از آنان، یکی را میکشت یا مجروح میکرد. فریاد مقتولین و ریزش خون به ملت نشان داد که تصرف باستیل کاری آسان نیست. با اینکه مردم ترسیدند، فرار نکردند؛ چون مشاهده مقتولین و مجروحین آتش خشم ملت را برافروخت و حتی آنهایی که برای تماشا و کنجکاوی آمده بودند، با چشمهای شرربار باستیل را مینگریستند و به طرف آن حصار محکم، که همچون کاخ استوار جور و ستم بود، مشت حواله مینمودند.)
بعد از خواندن این پاراگراف از جلد دوم رمان «غرش طوفان»، این پاراگراف را هم به ضمیمه آن بخوانید و سعی کنید هر دو بند را در ذهنتان مقایسه کنید. …












