استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، در میان شلوغی بخشهای بیمارستان، جایی که صدای دستگاهها با نگرانی خانوادهها در هم میآمیزد، افرادی هستند که سکوتشان پر از فریاد است. آنها لباس سفید بر تن میکنند، اما نه برای قهرمانبودن؛ برای بودن، برای ماندن پای بالین بیماری که شاید فردا نباشد.
مهدی نقدیسقی یکی از همین آدمهاست. مردی که 30 سال پیش، وقتی نوجوانی هنرستانی بود، یک آگهی کوچک مسیر زندگیاش را عوض کرد و او را از پشت ماشینابزار به قلب اتاق عمل کشاند. از تهران تا مشهد، از شیفتهای شب تا لحظههایی که یک بیمار در آغوشش جان سپرد.
او امروز در مرکزی برای بیماران آخر عمرکار میکند؛ جایی که مرز بین زندگی و مرگ باریک است و پرستار، تنها همراهِ آن لحظههای سنگین در کنار بیماران است... با او نشستیم تا از بخشی بگوید که کمتر شنیده میشود؛ از خستگیهایی که کسی نمیبیند، از اشکهایی که پشت ماسک میماند و از عشقی که باعث میشود هنوز، بعد از بازنشستگی، لباس پرستاری را از تن درنیاورد. این گفتگو، روایت یک انسان است؛ از جنس درد، امید و دیدهنشدن.
تسنیم: چه شد که وارد حوزه درمان شدید؟ …












