چند قدم مانده به ورودی محکمهی کیفری، نزدیک دریچهی تحویل گوشی تلفن همراه، شاهد گفتوگوی دو جوان شدم ، یکی آرام و با متانت ، آن یکی پرخاشگر و پرهیاهو ،هر دو رفتاری قرین به پوشش و ظاهرشان داشتند.
جوانی که ظاهرش گواهی میداد ماخوذ به حیاست و از جنجال بَری،طوری از مجادله و بگومگو کلافه شده بود که میشد خط خطی شدن اعصاب و روان وی را در خطوط نشسته بر پیشانی درهمکشیدهاش دید و لذا مدام تلاش میکرد وارد مجادله با جوان مقابل نشود؛ جوانی که پیش از آنکه جای چند زخم چاقو روی بازو و گونههایش، از گذشتهی پرتنش او حکایت کند ، نحوهی گفتار و حتی پوشش وی ابتدایی ترین معیار بود برای شناسایی منش و رفتارش .
خلاصهی این مجادله آن بود که یکی شاکی و حاکم حکم کیفری است و آن یکی محکوم به تحمل تازیانه و پرداخت دیه . دو رفیق دوران بچگی و هممحلهای قدیمی که دست روزگار مسیری متفاوت برایشان رقم زده بود. …













