از یک سو توان نظامی، هوشمندسازی جنگ نامتقارن و استحکام اجتماعی کشور آزموده شده؛ از سوی دیگر اقتصاد زیر فشار شدید تحریم، تنش در تنگه هرمز، ناترازی انرژی، فرسایش اعتماد اجتماعی و ابهام سیاسی حاصل از تغییر رهبری، کشور را در وضعیت «بحران چندلایه» قرار داده. تجربه جهانی (از آسیای شرقی تا آمریکای لاتین) نشان میدهد خروج از چنین وضعیتی نه با عجله، نه با انفعال، بلکه با یک «راهبرد فرصتطلبانهی منظم» ممکن است.
ستون نخست: امنیت ملی بهمثابه فرآیند، نه صرفاً وضعیت
خطای رایج در بازههای بحرانی، یکسانانگاری «امنیت» با «کنترل» است. امنیت پایدار مولد سه چیز است:
۱. بازدارندگی مؤثر و متنوع: ارتقای توان موشکی، پهپادی، سایبری و دفاع هوایی باید با «انعطاف فرماندهی» همراه باشد؛ تمرکزافزایی صرف در بحران، خود تبدیل به آسیبپذیری میشود.
۲. کاهش سطح درگیری غیرضروری: تنگه هرمز اهرم فشار است اما نبودِ چشمانداز خروج، آن را از اهرم به دام تبدیل میکند. راهبرد درست، «تنش مدیریتشده با نقطه پایانی معلوم» است. …












