این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
عصر ایران ؛ علی نجومی ــ هوای سرد نم کشیده بوی باران در راه را می داد. فاطمه خانوم دلداده این هوا بود. عین عمر آدمیزاد که به چشم هم زدنی می گذرد باران هم به سرعت از راه خواهد رسید. فاطمه خانوم به سنگ بزرگی در حاشیه راه که رسید چوبش را تکیه داد و رفت روی سنگ نشست. هوس چای دم سیاه کرده بود.
با خودش گفت: اشکالی ندارد می شود برایش صبر کرد اما هر چه گذشت زور ویارش بیشتر می شد که ناگهان صدای ضعیف و کم جانی را شنید. سهره ای می خواست بخواند اما نمی توانست. فاطمه خانوم همان جا روی سنگ دست هایش را ستون کرد و به بدنش کش و قوسی داد تا توانست ببیند که سهره طره سرخ کنار سنگ روی زمین در خاک غلتیده.
پادکست را اینجا بشنوید
…














