شمس تبریزی را نمیتوان تنها در غبارِ کهنسالِ صفحاتِ تاریخِ عرفان و در سایهسارِ حیاتِ مولانا جستوجو کرد. او فراتر از یک نام، «هستهیِ تمدنی» و «جانِ بیدار» سرزمینی است که سدههاست اندیشه، شعر و معنا را در تار و پودِ وجودیاش در هم تنیده است. اهمیتِ شمس در عصرِ پرهیاهویِ ما، بیش از آنکه به شخصیتِ تاریخی او بازگردد، به میراثِ لایزال و زایندهای گره خورده است که نام و اندیشهی او در تکوین و تداومِ آن، نقشی بنیادین داشته است.
این میراثِ چندوجهی و پرطنین را میتوان در ساحتهای گوناگونِ ادبی، عرفانی و جغرافیایی بازجست؛ نوعی «میراثِ زنده» که در پژوهشها، هنر و حافظهی جمعیِ ما تداوم یافته است. از این منظر، شمس نه یک چهرهی مغلوب در گذرِ بیرحمِ زمان، که بخشی از سرمایهیِ نمادینِ ایران و حوزهی تمدنیِ فارسیزبان است؛ چهرهای که کلامش، آینهیِ تمامنمایِ روحِ ایرانی است. …











